دنیای وارونه ی من
salaaam!:D inja doonyae mane!khaheesh mishe nazar bediiin!BooOooOOOoooOosS!!!:D
به نام خدا قرار بعدی ما: امشب -مثل شب قبل- در سرزمین خواب ها در آسمان رویا ها جایی که برای پرواز شرط بال داشتن، کت و بالمان را نبندد   دور از چشم فاصله ها بی خبر از باید ها و نباید ها آن دور دور ها جایی که من و تو کنار هم معنا شویم
۱۳٩۱/٧/٢٦ | ٤:٠٦ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

سلامممممم!

خوبیییییییییید؟؟؟؟چه خبرا؟خوش میگزره؟؟؟؟:دی

با مدرسهه چه میکنید؟؟؟؟

:دی

والا تو مدرسه ما که دارن رسته مونو میکشن,معلمای عزیز هم که انگار فقط منم که تو کلاسشون حرف میزنم وفقطم منو میبینن!ایشششششششششششششش!:((

دیگه تصمیم گرفتم سره همه زنگا ساکت باشم ببینم دست از سره کچل(الکی) منه بدبخت بر میدارید یا نه!والااااا!

 

و اما ماجرا دیروز:

بنده ساعت 2.45 تشریفمو ب خانه آوردم بعد یادم افتاد که قرار بود ساعت 4 برم با نیلئ کلاس فیزیک(اخه یکی نیس بگه دختر تو فیزیکه خودتونو به زور میفهمی اون وقت پا شدی رفتی سره کلاسه فیزیک 3 نشستی؟؟؟؟؟)

ولی خدایی معلمشووون عجب جیجریی بوووووووووووودا!!!!:)))) (دختره ی هیز!!!:دی)

قرار بود کلاس 8.30 تموم شه اما ساعت 7.30 تموم شد!ما هم(من و نیلو و هانی)گفتیم بریم کافه موکا(واقع در درختی یه قلیونی بکشیم!

هیچیکی دیگه رفتیم اونجا منم لارج بودم گل کرد برو بکس و مهمون مردم سرویس ویژه تا  اومدیم لذت ببریم نیلی گف من یه زنگ به بابابم بزنم دیر تر بیاد دنبالم رفت بیرون زنگ زد گف بابا کجایی گف باباش من آبادگرانم(همونجا که رفتیم کلاس فیزیک) نیلو ام دید ااااااااا بابش دقیقا جلوشه پرید اونور گف منم اومدم جهاد دیدن الهام!حالا جهاد کجاس یه 2 تا خیابون اونور تر از جایی که ما بودیم نیلی اومد بگه اره بابم اینجاس جم کنین بریم که بنده هم دیدیم ای دله غافل!!!!!!!!!!!دختره همسایمون میز بقلیه!:))))))
ینی اوووووووووووووووووووج بد شانسی(اما همیشه دلم میخاس یه بار یجا آشنا ببینم که نخوام ببینم بد از دستش فرار کنم!اما این دیگه از بد هم بدتر بوووود)

منم مثه اسکلا خودمو زدم به کوچه عیلی چپ سری پریدم حساب کردم و اومدم بیرون و دِ بدوووووووووو!حالا شلوارمم گشاد بووود!یه دستم به شلوارم بود یه دستم به شالم که نیوفته!حالا چون بابای نیلی جولو مسیره ما وایستاده بود مجبور شدیم از یه ور دیگه بریییم تو این حاگیر واگیرم مامیِ من هی زنگ میزد کجایین منم اول گفتم داریم بستنی میخوریم بد گفتم جهادیم!بیچاره مامانم هنگ کرده بود:)))))

بلاخره رسیدیم جهاد و همهچی ختم به خیر شد!

حالا اینا به کنار اومدم خونه نیلوو زگ زده میگه مبی چرا تو حساب کردی هانی ناریحت شدههه!هی میگم نیلو مامانم سلام میرسوونه اما مگه میفمههه!!!:(( دیگه آخر بای دیدیم گفتم بدن میحرفیم تا بلاخره رضایت داد (اگه یکم دیگه حرف میزد مامانم میفمیدا!:دی)

و در البته به هستی جونم بابی گلم تبرییییییییک میگم که موفق شد مخه معین و جوری بزنه که معین فک کنه خودش مخه اینو زده و اعتراف میکنم که شرط و باختم!:))
و از سوزی(مامانم) و ایسی(به اصطلاح همسرم) همینجا بابته اینکه ارووز بد جور زده بودم به برق معذرت خواهی میکنم!

و در آخر بیاید دعایی بکنیم(هرچی من میگم شما بگید آمین):

بارلاها همه مارا عفو بفرما

الاهی نسله هرچی معلمه گیرو سمجو بی خوده از روی زمین محو بفرما

خدایا امریکارا در برابر ما خارو زلیل بفرما

خدایا کاسه ی چکنم چکنم را از دسته مردم مملکته ما گرفته و به دسته مردم مملکت مجاور عطا بفرما

خدایا بفرما!نه جونه من بفرما دمه در بده

خدایا تو  فقط بفرما بقیش با ما!

پ.ن:بچه ها فردا امتحان هندسه دارم در حده بوغ هم هالیم نی اصن لا کتابو وا هم نکردم!دیگه خلاصه برام دعا کنین گند نزنم!

پ.ن2:از همه اونایی که چرتو پرتای منو میخوونن مچکرم اما جونه مامان باباتون تا اینجا اومدین حد اقل یه بوغی نظری چیزی بدیم!

پ.ن3:اینو یادم رف بگم!بچه ها امروووز ساینا به من گفت خر خووووووووووون!:)))))
آخه بچه اگه من خر خونم پـ’ تو چی هستییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟:))))

پ.ن4:اوکیـ فوش نده رفتم!:)))))))))))))))))

 

۱۳٩۱/٧/٢٤ | ٤:٤٩ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

راسته میگن سالی ک نکوست از بهارش پیداست؟؟؟؟

اگه اینجوری باشه پس هفته ای ک نکوست از شنبه اش پیداست دیگه؟؟؟؟

و اگه ما فرض و بر این بزاریم ک این فرضیه درسته نتیجه میگیریم ک این هفته بدترین هفته ی زندگی منه!!!بغرعاااان!

اصن هفته ای ک با عربی و فیزیک شروع میشه دیگه توقع داری آخرش چی بشه!!!ها؟؟؟؟اما خدایی وجود هندسه و ریاضی تاثیر گند بودن دروس عربی و فیزیک و کم میکنه !!!!:))))))))))))

ببین مفید من عاشقتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شونصد تا دوست دارم میدوووووووووووونی ک این کاره دله گناه من نییییییییییییییییست تقصیر دلههه!!!!!!!!!!!

و اماا!!!!همروز بر من چه گذشت:

خب موبایلمو هم ک مامی گرفته(بعدن میگم چرا) دیگه مجبوری رو انداختم به مامان بابام ک صب بیدارم کنن!منم که خوش خواب!!!!فقط کم مونده بود بیان روم آب بریزن!:دی

خب بلخره از رخت خواب دل کندم و آماده شدم و راهی مدرسه شدم و رسیدم به مدرسه دیدم ای دله قافلللل!کلی کار باید تو خونه انجام میدادیمو منم ک مثه همیشهه بوغ!:دی

بهله دیگه!خدا بچه های کلاس بقلی و بیا مرزه که همش ب دادم میرسن!:))

کلا امروز روزه بی خودی بود دیکه!:ى
ایشالا فردا ایجوری نیس دیگه!:دی!

تا فردااااا!

۱۳٩۱/٧/٢٢ | ۳:٥٦ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

من که همین جوریم!شما چطوور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مقایسه موقعیتهای
مختلف یک دانش آموز و سریالها و فیلمهای سینمایی:

+ خروج از
مدرسه:  فرار ازاردوگاه جهنمی
+ غیبت معلم:  روز فرشته
+ حضور معلم:  بازگشت
گودزیلا
+ دعوابا مبصر کلاس:  بازی با مرگ
+ دانش آموزی که به درس صدا نشده: 
لوک خوش شانس
+ ثلث سوم:  شلیک نهایی
+ سر امتحان:  چشمانم برای تو
+ پای
تخته:  قتلگاه
+ نیامدن دانش آموز به مدرسه:  گریز ازمرگ
+ مدیر مدرسه: 
پدرسالار
+ گذشتن ازکنار ناظم:  عبور ازمیدان مین
+ اولین کسی که به درس صدا
زده می شود:  قربانی
+ نمره صفر:  دایره سرخ
+ بهانه ای برای فرار از مدرسه: 
دسیسه
+ معلم ادبیات: مجنون
+ امتحان:  آتش در خرمن
+ خجل شدن دانش آموز
در برابر معلم:  به رنگ صدف
+ جواب دانش آموز در برابرمعلم:  می خواهم زنده
بمانم
+ دفتر مدرسه:  بازداشت گاه
+ نگاه دانش آموز به ساعت زنگ تفریح:  در
پناه تو
+ زنگ تاریخ:  افسانه سلطان وشعبان
+ اخراج از مدرسه:  یکبار برای
همیشه
+ دیپلم:  شاید وقتی دیگر
+ خواستن یک نمره برای رسیدن به ده:  در قلب
من
+ وقتی به سر تخته می رود:  کمکم کن.

 

 

۱۳٩۱/٧/٢٠ | ٩:٥٤ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

امروووز عجب رووزی بوداااا!!!!!!!!!!جاتون خالی کلیی تو مدرسه با آیسی و سوزی خندیدیماااا!!!!!!!!!!!!!

اااااااایییییییی!اینقد بدم میاد ازین چاپلووسا ک یه سره تو .... معلمن!!!!

حالا شما ک نمیشناسینش ولی این دخترهههه یک ادم مزخرفیه ک دومیش خودشهههه!!!!!اییییشششش!!!!

ماشالا معلامونم که اینگار فقط ما سه نفر تو کلاسیم!!!کلن زومن رو ما!!!!مخصوصن این صبری معلم فیزیکه!ینی من مبینا نیسم حاله اینو نگیرماااا!!!دختره ایگار از دماق فیل افتاده!خوبه 24 سالشم بیشتر نیس اینقد ادعا دارههه!

اما بر عکس نصیرزاده معلم هندسه عاشقشمااااا!!!!!!!!!!!ماهه!!

واااااااااااااااااااای اصن همه اینا رو بیخیال!!!!!!اردو شلمچه رو بچسب!!!قرارهه بریم قشنگ گند بزنیم ب اونجاا!!!!!!!!!!!!بزن و بکوب!!!!!!!!!اوووووووووووووهههه,آهااااا بی وسططططط!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۱۳٩۱/٧/۱٩ | ٦:٥٤ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

همیشــــــه بهتـــرین ها برای مـــن است اگر تـو برای من نیستی پس لابد بهتـــرین نبـــودی شــــــک نکـــــن ...!
۱۳٩۱/٧/۱٦ | ٧:۳٤ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

سلاااااااااااام کلی زیااااادددد من ۲ باره تسمیم گرفتم افتتاه کنم  اول عز حمه کلییی

 از ابجی ساراا جوونم مطچکرم با همه این اوساف که اصن نمیومدم ایجا بازم بح

من صر میزد.غابل طوجه ۲ستایه بی مرفت واسه این پصت ب همه نمیرصم خبر

رثانی کنم لطفن دوستای گلمکه میاین بم سر میزنین طبلیق وب من بد بخت بی نوا

روو بکنید،گناح دارم تازه بده این همح وغط که اومدم خو هیجکی بم نمییی

سرهههه و در اخر ۲تا چیزوو باس بگم اول ک این وب دیگه مسه غدیم که فقط

از جاحای دیگه مطلب کپی میکردم نیییی!!!!!از این ب بد اتفاغاط خاثو میزارم یا یه

مطلب خیلیی  ویجه و غشنگ بدم حق ندارییید از ون قلت املایی بگیرید خعلیم

خوف مینیبیسم تازشم چون بیشتر بش تبلت میام اپ کنم گچ پژ نداره دیگه اگه بجا

گ،ک یا بجا پ،ب یا چ،ج و یاژ،ز گذاشتم خودتون بفهمین ویگههه از قدیممیگن

خاننده بایس عاغل باشد. :p

۱۳٩۱/٧/۱٥ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

امروز امروز است
امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
کسی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن
امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمیشه
پس صدایش کن
او منتظر توست
او منتظر آرزوهایت
خنده هایت
گریه هایت
ستاره شمردن هایت
و عاشق بودن هایت است
امروز امروز است

۱۳٩٠/۱۱/۳٠ | ۸:۱٠ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

 

شاهزده کوچولو چی می خوای

روی زمین جای تو نیست

اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست

آفتاب غروبی نداریم

روزهای خوبی نداریم

واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم

شازده کوچولو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

یه وقت مثه ماها نشی

خسته ،کلافه ،نیمه جون

تو حسرت یه تیکه ابر

دیدن یه رنگین کمون

اینجا دیگه نشونه ای از گل سرخ و لاله نیست

کنار ماه دودیمون نشونه هاله نیست

شازده کوچولو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

تو شبا جای ستاره سکه شماری می کنیم

با گل های پلاستیکی عصرو بهاری می کنیم

کی گفته اینجا بمونی؟

پاشو برو به آسمون

همون جا پیش گل سرخ

تو خونه خودت بمون

شازده کوچولو چی می خوای

روی زمین جای تو نیست

اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست

آفتاب غروبی نداریم

روزهای خوبی نداریم

واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم

شازده کوچولو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

 

۱۳٩٠/۱٠/٢٥ | ۱:٠٥ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

او رفته است

 

و همه چیز تمام شده است

 

مثل یک مهمانی که به آخر می رســــد

 

وتو به حال خود رها می شوی

 

چرا غمگینی ؟

 

این رسم زندگیست ...

۱۳٩٠/٩/۱٦ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

نمـــی دانی چقـدر پاهایـــم تاول زده انـــد ...!

وقتـــی راه رسیدنــ به تــوطولانــــی استـــ...!!

نه اینکــه فکر کنـــی رویای دیدنتـــ مرا گـــم کرده استــــ ...

نـــه ...!

راه رسیدنـــ به تــو در خوابــ هایـــم هم طولانیستـــ ...!

تـــو دوری ... به انـــدازه خـــدا ...

و دستـــم نزدیکـــ ... به اندازه خـــدا ...!

حالا منـــ چگونه برسم به تـــو ...؟!

و آری ...

راه رسیدنـــ به تــو کوتــاه هم باشـــد ...

منــــ آمدنــــ نتوانـــــم ...

نــه اینکــه جرئت نداشتــه باشـــم ...

منـــ با دوریتـــ زنده ام...!

و تــو هر روز دورتر مــی شوی ...

و دورتر شــده ای...!!

۱۳٩٠/۸/٢٦ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

پاییز را دوست دارم…

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

 بخاطر رفتن و رفتن… و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

 بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

           بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

 

زرد است که لبریز حقایق شده است ، تلخ است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی و گرنه می فهمیدی ، پاییز بهاریست که عاشق شده است...

 

۱۳٩٠/٧/۱٦ | ٩:۱۱ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

واقعا معذرت میخوام!یه مدتی کلا حس نوشتن و نداشتم!الانم دیکه دلو زدم به دریا!راستش الانم زیاد حس نوشتن و ندارم!این بارم به کسی نمی تونم خبر بدم!هرکی معرفت داره بیادو نظر بده!!!!بیبخشید این بار کم نوشتم!!دفه دیکه إز خجالتتون در میام!!!بووووووووووووس
۱۳٩٠/٦/٢۸ | ۸:۱٦ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

اشکهایم را می نگارم تا سیلی جاری نسازم تا من هم آباده ای را متروک نسازم تا من هم مامور عذاب گناه نکرده کسی نباشم .

افکارم را در درونم فریاد می کنم تا صدایی گوش خراش نباشم تا دوباره به گناه جرم نکرده به آتشگاه ره سپارم نسازند.

بغض وصدای گریه هایم رادرهزارتوی قلبم پنهان می سازم تا کسی به چشم و گوش خود آنها را نبیند و نشنود،تا زمزمه ای باشد در گوش دلم که ای عرب عصر جاهلی به هوش باش که این راه تو نبود و نیست تا که به یاد داشت باشد به چه سان چوب حراج به تمام وجودش زدند و به بردگی بردندش.

آه درونم را در سوخته دل خویش محبوس می کنم تا،این سوخته دل را خاکستر سازد تا روزگار که به سوی رود آب ای ره سپار شدم خاکسترش را به باد سپارم تا که شاید روزی،جایی شکو خویش را به کاهن مشعل به دست معبد خویش که به گردش طواف می کرد رساند و شاید جواب سوالش را که چرا به آتش کشیدش؟ را به گوش بشنود تا شاید مرحمی شود بر روزگار درد کشیده اش.

تمام چیزهایی که میخواهم به زبان بیاورم را در بین نگاشته هایم پنهان می کنم تا که او را به گناه راستگویی به محبس سکوت نفرستندش تا که روزی،جایی شاید که مجال گفتن یابد.

۱۳٩٠/٦/٧ | ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

چرا هر وقت می خوایم با خدا حرف بزنیم به اسمون نگاه می کنیم؟؟؟؟

 

؟

۱۳٩٠/٦/٢ | ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

خونه مشغول کار بودم که دخترم بدو بدو اومد پرسید :

دخترم: مامان، تو زنی یا مردی؟

من: زنم دیگه، پس چی ام؟

دخترم: بابا، چی؟ اونم زنه؟

من: نه مامانی، بابا مرده.

دخترم: مامان تو زنی یا مردی؟

من: زنم دیگه پس چی ام؟

دخترم: راست میگی مامان؟

من: آره چطور مگه؟

دخترم: هیچی مامان! دیگه کی زنه؟

من: خاله مریم، خاله آرزو، مامان بزرگ

دخترم: دایی سعید هم زنه؟

من: نه اون مرده!

دخترم: از کجا فهمیدی زنی؟

من: فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام.

دخترم: یعنی از چی؟ از قیافه ات؟

من: از اینکه خوشگلم.

دخترم: یعنی هر کی خوشگل بود زنه؟

من: آره دخترم.

دخترم: بابا از کجا فهمید مرده؟

من: اونم از قیافش فهمید. یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده!

دخترم: یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن؟

من: آره تقریبا.

دخترم: ولی بابایی که از تو خوشگل تره.

من: اولا تو نه، شما، بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره؟

دخترم: چشاش.

من: یعنی من زشتم مامان؟

دخترم: آره.

من: مرسی.

دخترم: ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره!!

من: خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست.

دخترم: چی؟ اون حرفه که الان گفتی چی بود؟

من: استثنا، یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه.

دخترم: مامان من مردم؟

من: نه تو زنی.

دخترم: یعنی منم زشتم

من: نه مامان، کی گفت تو زشتی؟ تو ماهی، ولی تو الان کودکی.

دخترم: یعنی من زن نیستم؟

من: چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی.

دخترم: یعنی چی؟

من: ببین مامان، همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص
میشه. جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه.

دخترم: یعنی منم مامانم؟

من: آره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی.

دخترم: نه، مامان واقعی ام؟

من: خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه.

دخترم: مامان مسخره نباش دیگه من چی ام؟

من: تو کودکی.

دخترم: کی زن میشم؟

من: بزرگ شدی.

دخترم: مامان من نفهمیدم کیا زنن؟

من: ببین یه جور دیگه میگم. کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی؟

دخترم: بابا!

من: بابات کی به تو شیر داد؟!!!!!!!!!!

دخترم: بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه!

من: نه الان رو نمی گم، کوچولو بودی؟

دخترم: نمی دونم.

من: نمی دونم چیه؟ من دادم دیگه.

دخترم: کی؟

من: ای بابا ولش کن، بین مامان، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن، ولی مردا ندارن

دخترم: خب بابا هم سینه داره.

من: آره داره ولی باهاش شیر نمی ده!! فهمیدی؟

دخترم: خوب منم سینه دارم، ولی شیر نمی دم پس مردم.

من: ای بابا، ببین مامان جون، خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی.

دخترم: الان می خوام بفهمم.

من: خوب هر کی روسری سرش کنه، زنه هر کی نکنه مرده.

دخترم: یعنی تو الان مردی، میریم پارک زن میشی؟

من: نه ببین، من چیه تو میشم؟

دخترم: مامانم.

من: خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن.

دخترم: آهان فهمیدم.

من: خدا خیرت بده که فهمیدی، برو با عروسکهات بازی کن

****

نیم ساعت بعد...

دخترم: مامان یه سوال بپرسم؟

من: بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها.

دخترم: در مورد ماهی قرمزه است.

من: خوب بپرس.

دخترم: مامان، ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!!!!!

..................................................................................................................

منبع:http://neginpashang.persianblog.ir/

۱۳٩٠/٥/٢٦ | ٤:۱٥ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

برام هیچ حسی شبیه تو نیست! 

کنار تو درگیر آرامشم...

همین از تمام جهان کافیه!

همین که کنارت نفس میکشم...

برام هیچ حسی شبیه تو نیست...

تو پایان هر جستجوی منی...

تماشای تو عین آرامشه...

تو زیباترین آرزوی منی...

از این عادت با تو بودن هنوز...

ببین لحظه لحظم کنارت خوشه...

همین عادت با تو بودن یه روز...

اگه بی تو باشم منو میکشه...

.....................................................................................................................

راستی قالب وبلاگم قشنگه؟؟؟به نظرتون قبلیه بهتر نبوود؟؟؟من خیلی دوسش ندارم!اگه بده بگیین عوضش کنم!چشمک

۱۳٩٠/٥/٢٤ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | mobina | نظرات ()

چقدر سخته که تو چشمای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدید

وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و به جای

 اینکه لبریز کینه و نفرت شی!حس کنی که هنوز هم دوستش داری

 

چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر

اوار غرورش همه وجودت لح شده

 

چقدر سخته که تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش

 هیچی به جز سلام نتونی بگی

 

چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

 اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری

 

چقدر سخته که گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی

و اون وقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

۱۳٩٠/٥/٢٠ | ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

۱۳٩٠/٥/۱٩ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | mobina | نظرات ()

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...

 زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.

 تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...

دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!

 دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

۱۳٩٠/٥/۱٩ | ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ | mobina | نظرات ()

About
.............................................

اول سلام خوش اومدید اینجا قراره دوباره بشه دنیاى منو همدم تنهاییام سعى میکنم غمناک ننویسم اما گاهى پیش میاد دیگه کلا اگه سوالى داشتید ازم بپرسید اینم آدرس یاهومهـ: Mobina1997h@yahoo.com دوستتون دارم خیلیییییییییى زیاد
Menu
.............................................
Authors
.............................................
Link
.............................................
Categories
.............................................
 
Design
.............................................
Other
.............................................
ابزار پرش به بالا
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل

دریافت کد جملات شریعتی